قطعه‌ای عجیب برای پیانو

وکسیشن (Vexations) اثر اریک ساتی

در نهم سپتامبر سال 1963 تعدادی از هنرمندان و هنردوستان برای شنیدن یک قطعه‌ی موسیقی که 70 سال پیش توسط اریک ساتی (Erik Satie) نوشته شده بود به سالن تئاتر پاکت در نیویورک رفتند. نت این آهنگ تنها نیمی از یک صفحه را سیاه کرده بود اما تا آن روز اجرای این قطعه غیر ممکن بود زیرا ساتی زیر نسخه‌ی دست نوشته‌ی این قطعه که در سال 1983 نوشته شده بود توصیه کرده بود که اجرای کامل این قطعه شامل 840 بار تکرار موتیفی است که روی کاغذ نوشته است.

البته این موتیف به تنهایی هم قطعه‌ی بسیار پیچیده‌ای است و شامل مجموعه‌ای از احساسات متضاد می باشد. قطعه‌ای که یکباره از خط حرکتش منحرف می‌شود.

ساتی روی همان کاغذ جمله‌ای را با عنوان «یادداشت نویسنده» گنجانده بود که در آن نوازندگان را راهنمایی کرده بود اما لحنی اخطار آمیز داشت: «برای نواختن این موتیف که هشتصد و چهل بار تکرار می‌شود بهتر است نوازنده خود را پیشاپیش آماده کند؛ در سکوتی عمیق و سکوتی بسیار جدی»

از نظر «جان کِیج» آهنگ ساز ِ آمریکایی٬ اجرای وِکسیشن نه تنها غیرممکن نبود بلکه او عقیده داشت که انجام این اجرا واجب است. اجرایی که نتیجه‌اش برای همه٬ از جمله خود کِیج٬ مبهم بود. ابهام در کیفیت نتیجه‌ی اجرا٬ جذاب‌ترین بخش این تجربه برای کِیج بود. اجرای اثر ساعت شش عصر دوشنبه نهم سپتامبر شروع شد و تا ظهر روز بعد ادامه داشت. کِیج و یازده نوازنده‌ی دیگر٬ هریک به مدت بیست دقیقه به نوبت پیانو می‌نواختند. کِیج این گروه را «تیم پیانوی امدادی تئاتر پاکت» نام داد. برخی از اعضای گروه عبارتند از: ویولا فاربر، جان کیل، دیوید تودور، کریستین ولف و دیوید تل تردیسی.

این اجرا٬ با هشتصد و چهل تکرار، هجده ساعت و چهل دقیقه طول کشید. گروهی از منتقدان روزنامه‌ی نیویورک تایمز در محل اجرا حاضر بودند و به نوبت٬ گزارشی کامل از اجرا تهیه می‌کردند. بنیاد گینِس هم نماینده‌ی رسمی‌اش را به محل اجرا فرستاده بود تا اجرا را از نزدیک دنبال کند و به تایید او این قطعه «بلند ترین قطعه‌ی پیانو در طول تاریخ» شناخته شد. با آن که واکنش‌ها میان ناظران متفاوت بود اما دو واکنش کلی نسبت به اجرا دیده می‌شد: تعدادی از ناظران در پایان اجرا حالت بهت و گیجی داشتند. دسته‌ی دیگری هم مضطرب و به هم ریخته بودند. کِیج بسیار خوشحال بود و برای توصیف تجربه‌اش گفت: «من تغییر کردم و دنیا نیز تغییر کرد.»

سال‌های بعد از نخستین اجرای وکسیشن با پرسش‌ها و کنجکاوی‌های زیادی همراه بود. با گذشت زمان تعداد اجراها بیشتر می‌شد. با زیاد شدن تعداد اجراها و شناخته‌تر شدن اثر٬ بر حالت افسانه‌ای آن افزوده می‌شد. در هر نسل٬ گروهی از نوازندگان بلند پرواز و تجربه‌گرا با اجرای این اثر خود را محک می‌زدند. رسیتالی که موفقیت در اجرای آن به مثابه موفقیت در آزمونی برای اندازه‌گیری استقامت نوازنده بود. اما هر اجرا٬ فارغ از انگیزه‌ی نوازنده‌اش٬ ادای احترامی است آشکار یا ضمنی به ساتی و کیج؛ دو پیش کسوت روشنگر در عرصه موسیقی.

پس از نخستین اجرا در نیویورک٬ اجرای این قطعه به شکل یک سنت با سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد. در سال ۱۹۶۷ نوازنده‌ای به نام «ریچارد توپ» اولین اجرای تک نفره‌ی این اثر را که بیست و چهار ساعت طول کشید در لندن با موفقیت برگزار کرد. مدرسه‌های موسیقی و کنسرواتوارها هم بی‌بهره نماندند. این قطعه در کنسرواتوارهای داکوتای جنوبی٬ کالیفرنیا٬ استکهلم٬ ویلز و ورشو تمرین یا اجرا می‌شد. در هر اجرا با توجه به مخاطبین و نگرش نوازندگان٬ تجربه‌ای متفاوت حاصل می‌شد. حتی مدت اجرا هم در هر تجربه متغیر بود. علت این تفاوت زمانی تفاوت در تعبیر هر نوازنده از دستورالعل ساتی در مورد ضرباهنگ این قطعه بود. گزاره‌ی «بسیار آرام» که ساتی برای ضرباهنگ پیشنهاد می‌کرد به تعبیر هر نوازنده از آن باعث می‌شد که مدت زمان اجرای اثر از چهارده ساعت تا بیست و چهار ساعت متغیر باشد.

با آن که این اجرا هر مخاطب را به طور مستقیم تحت تاثیر قرار می‌داد اما همه‌ی مخاطبین در مورد تاثیرات رمزآلود این اثر توافق نظر داشتند. همه‌ی نوازندگان٬ حتی پس از صد تکرار٬ مجبور بودند از زیر چشم نُت را بخوانند. گویی این اولین بار است که موتیف را اجرا می‌کنند. این تجربه برای مخاطبین هم به گونه‌ای دیگر رخ می‌داد. پس از ساعت‌ها شنیدن بی وقفه٬ مخاطبین موفق نمی‌شدند حتی ملودی قطعه را با خود زمزمه کنند.

تا سال ۱۹۴۹ کسی از وجود وِکسیشن خبر نداشت. در سال ۱۹۴۹کِیج به واسطه‌ی یکی از دوستان ساتی٬ از وجود چنین قطعه‌ای آگاه شد. با آن که زندگی ساتی در سال ۱۹۲۵ پایان یافته بود اما کِیج او را پدر معنوی خود می‌دانست. هر دوی آن‌ها به شدت از «کلاسیک»‌ها بیزار بودند و از هنجارها می‌گریختند. کِیج مانند ساتی به استفاده از زمان به عنوان ابزاری برای ساختاربندی موسیقی علاقه‌مند بود. هر دو شیفته‌ی شکستن چهارچوب‌های منطق‌گرا بودند. گویی وِکسیشن هدیه‌ای بود از طرف پدری نامتعارف و ناشناخته که زندگی کِیج را پر هیجان می‌کرد.

در دسامبر سال ۲۰۱۲ «نیکولا هوروَت» نوازنده‌ای مطرح و اهل موناکو٬ در توکیو به مدت سی و پنج ساعت «وکسیشن» را اجرا کرد. این اجرا هشتمین اجرای کامل این نوازنده از قطعه «وکسیشن» بود. او در صفحه‌ی سایت یوتیوب (جایی که دو ویدیو شش و نه ساعته از اجراهایش را در دسترس عموم قرار داده) در جواب یکی از دوست دارانش نوشته که «به مدت سه روز قبل از اجرا از خوردن و آشامیدن دست می‌کشد». او در پاسخ به سوالی دیگر می‌گوید: «بیست و هشت ساعت نواختن جالب است اما به تنهایی کار بسیار دشواری است. درد پس از شش ساعت شروع می شود؛ دیوانگی پس از دوازده ساعت حادث می‌شود ؛ جهنم از ساعت بیستم به بعد تجربه می‌شود.