موسیقی قرن بیستم بخش سوم

در بخش‌های اول و دوم از مقاله‌ی موسیقی قرن بیستم به تغییرات ملودی‌ها، هارمونی‌ها، ریتم‌ها و رنگ‌های صوتی، امپرسیونیسم، ملی‌گرایی قرن بیستم، تاثیرات موسیقی جاز، پلی‌تنالیته و آتنالیته پرداختیم. در بخش سوم از این مقاله به موسیقی اکسپرسیونیسم، موسیقی نقطه پردازانه، سریالیم و نئوکلاسیسیسم می‌پردازیم. همچنین در بخش چهارم و پایانی از این مقاله به سایر گرایش‌ها مانند موسیقی الکترونیک، موسیقی کنکرت و … خواهیم پرداخت.

موسیقی قرن بیستم بخش اول

موسیقی قرن بیستم بخش دوم

اکسپرسیونیسم

اکسپرسیونیسم نیز از اصطلاحاتی است که از نقاشی برگرفته شده است. در طراحی‌های روشن خویش، این نقاشان درونی‌ترین تجربیات و تفکرات خویش را بیان می‌کردند: ترس‌های تاریک نهانی و خیالات ضمیر ناخودآگاه که غالبا بیانگر در هم شکستگی ذهنی بودند.

اکسپرسیونیسم در موسیقی به صورت انحراف از سبک دوره پایانی رمانتیسم (آشنایی با دوره‌ی رمانتیسم) آغاز شد و در آن آهنگسازان شدیدترین نوع بیان احساس را در موسیقی خویش به کار بردند. آرنولد شوئنبرگ (که خود نقاش هم بود)، آلبان برگ و آنتون وبرن از آهنگسازانی بودند که در سبک اکسپرسیونیسم کار می‌کردند. این سه آهنگساز که در وین کار می‌کردند به نام اعضای «مکتب وینی جدید» شهرت گرفتند.

در مرحله آغازین، موسیقی اکسپرسیونیستی بر هارمونی‌هایی مبتنی بود که به شکلی فزاینده کروماتیک شدند و بعدها به پیدایش آتنالیته انجامید: طرد کامل گام یا تنالیته. موسیقی اکسپرسیونیستی در شکل تنال آن با هارمونی‌های شدیدا دیسونانت، ملودی‌های آشفته و از هم گسیخته با پرش‌های بزرگ، و تضاد شدید ناشی از سازهایی که در انتهای دامنه‌ی صوتی خویش نواخته می‌شوند، مشخص می‌شود.

شب دگرگون اثر شوئنبرگ پیشگام موسیقی اکسپرسیونیسم بود.

در آثار کوتاه و بسیار فشرده وبرن، با تمام سازها مانند ساز سولو برخورد می‌شود که غالبا به اجرای نت‌هایی تنها و مجزا می‌پردازند-به ندرت بیش از سه یا چهار نت به طور همزمان شنیده می‌شود.  نتیجه این کار بافه‌ای از صداها است که از لکه‌های درخشان رنگ‌های سازی شکل گرفته است. این تکنیک با روش نقاشان نقطه پرداز (مانند سورا) مقایسه شده است که نقاشی خود را دقیقا با قرار دادن نقطه‌هایی بی‌شمار از رنگ خالص، به جای ضربه‌های پر وسعت قلم‌مو، شکل می‌دادند.

موسیقی دوازده نتی (سریالیسم)

شوئنبرگ به این نتیجه رسید که با کنار گذاشتن سیستم گام‌های ماژور و مینور در نگارش موسیقی آتنال (برای توضیحات بیشتر درباره آتنال به بخش دوم مقاله موسیقی قرن بیستم مراجعه کنید)، نیاز به روشی کاملا جدید برای جایگزینی تنالیته وجود دارد. روشی جدید در تصنیف موسیقی که وحدت و پیوستگی را در یک قطعه‌ی آتنال به وجود آورد.

راه حل شوئنبرگ برای این مسئله، چیزی است که او «سیستم دوازده نتی» یا سریالیسم نامید.

در نگارشی موسیقی در روش سریالیسم، آهنگساز ابتدا دوازده نت گام کروماتیک را به دلخواه خویش مرتب می‌کند. این ترتیب ردیف نتی یا سری اصلی نامیده می‌شود که تمامی قطعه موسیقی براساس آن شکل می‌گیرد. همه‌ی دوازده نت ارزش یکسانی دارند. هیچ کدام از آن‌ها نباید خارج از نوبت خود در قطعه به کار گرفته شوند (هرچند ممکن است گاهی یک نت بلافاصله تکرار شود) اما هر کدام از نت‌های سری می‌توانند از هر اکتاوی گرفته شوند. علاوه بر استفاده از سری به شکل اصلی‌اش می‌توان از آن به صورت انتها به ابتدا که برگردان نامیده می‌شود، وارونه که معکوس نامیده می‌شود، و یا وارونه‌ی انتها به ابتدا که برگردان معکوس نامیده می‌شود استفاده کرد.

نئوکلاسیسیسم

نئوکلاسیسیم سبکی در موسیقی قرن بیستم است که ویژگی آن واکنش شدید به دوره‌ی نهایی رمانتیسم است. طرح‌های متراکم و در هم فشرده‌ی موسیقایی که برای اجرا با گروه‌هایی عظیم نگاشته شده بودند جای خود را به موسیقی‌ای دادند که وضوح خطی و بافتی داشت و پیش از دوره‌ی رمانتیک نوشته شده بود و از ابراز احساسات شدید در آن آگاهانه پرهیز می‌شد.

برخی از آهنگسازان در جست‌وجوی منبع الهام، به موسیقی دوره‌ی کلاسیک (آشنایی با دوره‌ی کلاسیک)، به ویژه موسیقی هایدن و موتسارت توجه کردند. دیگر آهنگسازان به زمان‌های قبل‌تر، دوره‌ی باروک (آشنایی با دوره‌ی باروک) روی آوردند و باخ، هندل، پرسل و مونته وردی را به عنوان الگوی خویش برگزیدند. در انگلستان، وگهان ویلیامز از سبک مدال آهنگسازان کلیسای تودُر الهام گرفت.

نئوکلاسیسیسم در واقع به پردازش و ویرایش مجدد شیوه‌ها، فرم‌ها یا تکنیک‌هایی توجه نمود که مربوط به دوره‌هایی بودند که تاریخ آن‌ها به پیش از رمانتیسم قرن نوزدهم بازمی‌گردد. فرم‌ها و طرح‌های خاصی که توسط آهنگسازان نئوکلاسیک مجددا کشف شدند، توکاتا، پاساکالیا، کنسرتو گروسو، فرم‌هایی به سبک فوگ و تمهیدات استیناتو بودند. هر چند آهنگسازان نئوکلاسیک برای منبع الهام، به گذشته توجه داشتند اما به موسیقی خود چاشنی قرن بیستمی زدند. برای مثال از چرخش‌های ناگهانی ملودی و هارمونی، پلی‌تنالیته و مدولاسیون‌های دور استفاده می‌کردند.

ریتم‌های حرکتی نیز ممکن بود استفاده شوند تا موسیقی را بی وقفه به جلو ببرند. بافت موسیقی غالبا پلی‌فون، به جای هوموفون بود بود با دیسونانس‌هایی که با یکدیگر برخورد داشتند و خطوط مجازی کنترپوآن را با آزادی کامل ارائه می‌کردند. ارکسترها از لحاظ اندازه کوچکتر شدند و به ارائه‌ی رنگ‌های صوتی در تضاد شدید با یکدیگر  پرداختند. سبک نئوکلاسیک غالبا به گونه‌ای آگاهانه سرد است و به جای پرداختن به سازهای زهی پراحساس، برصداهای سازهای بادی و کوبه‌ای تاکید می‌کند.

منبع: کتاب تاریخ موسیقی غرب نوشته ری بنت