موسیقی قرن بیستم بخش دوم

در بخش اول از مقاله موسیقی قرن بیستم در مورد تغیییراتی که در ملودی‌ها، هارمونی‌ها، ریتم‌ها و رنگ‌های صوتی و همچنین موسیقی امپرسیونیسم صحبت کردیم. در بخش دوم از این مقاله توضیحی در مورد گرایش‌هایی چون ملی‌گرایی، تاثیرات موسیقی جاز، پلی‌تنالیته و آتنالیته خواهیم داد و همچنین در بخش سوم و آخر مقاله‌ی موسیقی قرن بیستم به سایر گرایش‌هایی که در بخش اول به آن‌ها اشاره کردیم خواهیم پرداخت.

ملی‌گرایی قرن بیستم

تمایلات ملی‌گرایانه که در قرن نوزدهم آغاز شده بود، در قرن بیستم نیز ادامه یافت. بعضی آهنگسازان همانند وگهان ویلیامز در انگلستان و بارتوک و کدای در مجارستان، روش علمی را برگزیدند. آن‌ها نغمه‌های محلی را جمع آوری می‌کردند و روی الگوهای ریتمیک و ملودی‌های آن‌ها مطالعاتی را انجام می‌دادند.

گاه آثار این آهنگسازان براساس نغمه‌های محلی‌ای بود که خود آن‌ها را پیدا می‌کردند، مانند سوناتین (برمبنای نغمه‌های محلی ترانسیلوانیا). با این حال آن‌ها معمولا عناصر اصلی موسیقی محلی را در موسیقی خویش به کار می‌بردند، بدون اینکه از ملودی‌های اصلی استفاده کنند. همچنان که بارتوک گفته بود: «آنچه ما باید انجام می‌دادیم کشف جوهر این موسیقی ناآشنا و استفاده از آن به عنوان اساس کارهای خودمان بود». استفاده از موسیقی‌های محلی، عنصر اصلی در سبک بارتوک بود، به ویژه در آثاری چون سوییت رقص، موسیقی برای سازهای زهی، کوبه‌ای و چلستا و سونات برای دو پیانو و ساز کوبه‌ای.

تاثیرات موسیقی جاز

تاثیر موسیقی جاز آمریکایی را می‌توان در چندین جزء تشکیل دهنده‌ی موسیقی قرن بیستم یافت: سرزندگی ریتمیک که غالباً به سنکپ‌هایی قوی وابسته است؛ ملودی‌های سنکپ دار که بر روی ضرب هایی یکنواخت و تکرار شونده قرار گرفته اند؛ نت های بلو-به بمل تمایل کردن نت‌های خاصی از گام مانند درجه‌ی سوم یا هفتم؛ جلوه‌های صوتی سازهای بادی برنجی سوردین دار؛ و توجه بیشتر به صدا‌های کوبه‌ای و سازهایی که در محدوده‌ی صدایی بسیار زیر، جیغ مانند، می‌نوازند.

بسیاری از آهنگسازان مانند: راول، میو، گرشوین، کرت ویل، استراوینسکی، والتون و کوپلند آگاهانه بر بسیاری از این عناصر موسیقی جاز در بعضی آثار خویش تاکید کرده‌اند.

پلی‌تنالیته

هنگامی که در مورد تنالیته‌ی یک قطعه‌ی موسیقی صحبت به میان می‌آید منظور گام آن قطعه است. مثلا در موسیقی‌ای که در دوماژور نوشته شده است گوش کشش شدیدی را به سمت مهم‌ترین نت گام: تونیک «دو» احساس می‌کند. مهم‌ترین نت پس از آن نت دمینانت، سل است.

بعضی از آهنگسازان قرن بیستم به تجربه‌ی تکنیک پلی‌تنالیته پرداختند-نواختن موسیقی در دو یا چند گام به طور همزمان (اگر از دو گام استفاده شود گاه به آن بایتنالیته گفته می‌شود). نمونه‌های این مورد در باله‌های استراوینسکی، پتروشکا و پرستش بهار؛ بولروی راول، آنجا که در سومین اجرای ملودی معروف آن، سه گام مختلف را به کار می‌گیرد: دو، می، سل.

آتنالیته

آتنالیته به معنای از بین رفتن کامل تنالیته یا گام است. موسیقی آتنال از هر گام یا مدی پرهیز می‌کند و از تمام دوازده نت گام کروماتیک آزادانه استفاده می‌کند. از آنجا که به همه‌ی دوازده نت ارزشی یکسان داده می‌شود، کششی به سمت نت مرکزی تونیک وجود ندارد. آتنالیته در واقع نتیجه‌ی منطقی گرایشی است که در دوره‌ی رمانتیک آغاز شد.

بعضی از آهنگسازان از دیسکوردهای کروماتیک آزادانه استفاده کردند-نت های خارج از گام را به کار گرفتند تا هارمونی‌ها را رنگ‌آمیزی کنند. در آن دوره، از کروماتیسیسم‌های فراوانی به همراه مدولاسیون‌های ناگهانی و مخاطره آمیز استفاده می‌شد، به گونه‌ای که لحظاتی در موسیقی وجود داشتند که شنونده، در مورد گامی که موسیقی در آن نوشته شده بود دچار تردید می‌شد. به تدریج، تنالیته-سیستم گام‌های ماژور-مینور که برای دوره‌ای در حدود سیصد سال بر موسیقی حکم‌فرمایی کرده بود-ضعیف شد و رو به زوال رفت.

تکنیک‌های خاصی نیز که توسط دبوسی به کار گرفته شدند، به تضعیف تنالیته کمک کردند، مانند دیسکوردهایی که دارای حرکات موازی هستند و استفاده از گام تمام پرده.

منبع: کتاب تاریخ موسیقی غرب نوشته ری بنت