اجزا اصلی سازنده‌ی موسیقی

1_ ملودی: برای بسیاری از مردم، ملودی مهمترین جزء سازنده‌ی قطعه‌ی موسیقی است. با اینکه همه می‌دانند ملودی چیست ارائه‌ی تعریقی دقیق از این واژه‌ی آشنای موسیقی آسان نیست. یکی از فرهنگ‌های موسیقی ملودی را چنین تعریف می‌کند: «مجموعه‌ای از نت‌های مختلف که نظم یافته و شکلی خاص به خود گرفته‌اند تا حس موسیقی را در شنونده ایجاد کند.» اما واکنش در مقابل ملودی موضوعی بسیار شخصی است. آنچه ممکن است در یک شنونده حس موسیقیایی ایجاد نماید شاید برای فردی دیگر این ویژگی را نداشته باشد و چیزی که برای یک نفر ملودی‌ای جالب و یا حتی زیبا است ممکن است در شخص دیگر هیچ تاثیری نداشته باشد.

2_ هارمونی : هارمونی هنگامی به گوش می‌رسد که دو یا چند نت مختلف همزمان به صدا درآیند و یک آکورد بسازند. آکوردها بر دو نوع‌اند:

الف_ آکوردهای مطبوع: در این نوع آکوردها نت‌ها با یکدیگر توافق دارند و با هم هماهنگ هستند

ب_ آکوردهای نامطبوع: در این آکوردها نت‌ها با شدت و ضعف متفاوت، با یکدیگر ناسازگارند و موجب ایجاد تنش و هیجانی در موسیقی می‌شوند.

از واژه‌ی هارمونی به دو منظور استفاده می‌شود:

برای اشاره به انتخاب نت‌هایی که یک آکورد مجزا و تنها را می‌سازند؛ و یا به طور وسیع‌تر برای شرح و توضیح سیر کلی و روند حضور آکوردها در یک قطعه‌ی موسیقی.

3_ ریتم: از واژه‌ی ریتم برای توضیح روش‌هایی استفاده می‌شود که آهنگساز بر اساس آن‌ها صداهای موسیقیایی را دسته‌بندی می‌کند و در این میان به خصوص به کشش آن‌ها (طول مدت صداهای مختلف در مقایسه با یکدیگر) و تکیه‌ها و تاکیدها توجه می‌کند. اگر به تجربه‌های قبلی خود رجوع کنید به خاطر می‌آورید که در یک قطعه‌ی موسیقی الگوی تکرار شونده‌ای از ضرب‌ها وجود دارد (که یا آن را شنیده یا صرفا حس کرده‌اید) که ضربان مستمر و تپش قلب موسیقی است و براساس آن گوش؛ ریتم را درمی‌یابد.

4_ رنگ صوتی: هرساز کیفیت صدایی یا رنگ صوتی ویژه‌ی خود را دارد. مثلا صدای خاص ترومپت شناسایی سریع آن را برای ما ممکن می‌سازد و می‌توانیم صدای آن را فرضا از پیانو تشخیص دهیم. این ویژگی و کیفیت صدا رنگ صوتی ساز نامیده می‌شود.

آهنگساز ممکن است رنگ‌های صوتی را در هم بیامیزد؛ به عنوان مثال، سازهای بخش زهی ارکستر یا سازهایی که صدایی غنی و رنگ صوتی تیره‌ای دارند، مانند کرآنگله‌ها، ویولنسل‌ها و باسون‌ها یا سازهایی را انتخاب کند که تضاد رنگ‌های صوتی‌شان باعث شود برخی نسبت به دیگری جلوه‌ی صوتی بیشتری بیابند، مانند صدای‌های نافذ و درخشان پیکولو، کلارینت زیرصدا، ترومپت سوردین دار و زیلوفون در تقابل با پس زمینه‌ای از صداهای تیره و خفه‌ی سازهای برنجی و زهی بم.

5_ فرم: از واژه‌ی فرم برای توضیح طرح اصلی با نقشه‌ای استفاده می‌شود که آهنگساز براساس آن به یک قطعه‌ی موسیقی شکل می‌دهد و آن را می‌سازد.

طرح‌ها و فرم‌های موسیقیایی فراوانی وجود دارد و مصنفان موسیقی در دوره‌های مختلف تاریخ موسیقی شیوه‌ها و روش‌های گوناگونی را در این زمینه به کار گرفته‌اند.

6_ بافت: برخی آثار موسیقی صدایی فشرده و متراکم ایجاد می‌کنند. صدایی غنی، سیال و روان؛ و برخی دیگر صدایی متفرق و نامتراکم دارند و حالتی دندانه‌دار و ناهموار را تداعی می‌کنند. برای توصیف این جنبه از موسیقی، از واژه‌ی بافت استفاده می‌کنیم زیرا اصوات موسیقیایی را که کنار یکدیگر در یک قطعه‌ی موسیقی حضور دارند‌، می‌توان به رشته نخ‌هایی تشبیه نمود که پارچه از آن بافته می‌شود. آهنگساز به سه روش کلی می‌تواند بافت موسیقیایی خود را شکل دهد:

الف- بافت مونوفون: یک خط ملودی تنها بدون بهره‌گیری از هر نوع همراهی هارمونی‌ها

ب- بافت پلی فنی: دو یا چند خط ملودی که همزمان در طول قطعه‌ی موسیقی به گوش می‌رسند (گاهی این بافت را بافت کترپوآنی می‌نامند)

ج- بافت هوموفون: یک ملودی تنها که در مقابل آن معمولا آکوردهای همراهی کننده‌ای قرار دارند و ریتم پایه‌ی واحد و مشترکی همزمان در تمام بخش‌ها حضور دارند.

برگرفته شده از کتاب تاریخ موسیقی غرب ری بنت