موسیقی دوره کلاسیک

کلاسیکال و کلاسیک هر دو از واژه‌ی لاتین کلاسیکوس به معنای شهروند (و بعدها به معنی نویسنده) متعلق به عالی‌ترین طبقات اجتماع می‌آیند. بنابراین ما این واژه‌ها را در ارتباط با هر چیزی که متعالی، درجه‌ی اول و دارای ارزش ماندگار باشد به کار می‌بریم.

این دوره تقریبا بین سال‌های 1750 تا 1810 اتفاق افتاد. با این همه این تاریخ نباید بسیار قطعه تلقی شود. سبک باروک به طور ناگهانی به کلاسیک تبدیل نشد. نشانه‌های تغییر از دهه‌ی 1730 قابل ردیابی است و به این ترتیب، در واقع سبک کلاسیک رشد و نمو خود را در آخرین سال‌های دوره‌ی باروک آغاز نمود. سونات باروک راه گشای سونات کلاسیک شد و اورتورهای ایتالیایی رشد کردند و به سمفونی کلاسیک تبدیل شد.

شـیوه‌ی گالانت

سبک آغازین دوره‌ی کلاسیک، شیوه‌ی گالانت نامیده می‌شود – یک سبک درباری که هدف اصلی آن خشنود کردن شنونده است. بیشتر آثار موسیقی این سبک، عمقی ندارند ولی در بهترین نمونه‌هایش در موسیقی پسران باخ و تصنیفات اولیه‌ی هایدن و موتسارت صیقل یافته، موقر و بسیار با شکوه‌اند.

بافت موسیقی کلاسیک

موسیقی باروک عمدتا پلیفون بود، با رشته‌های کنترپوآنی که در بافتی پیچیده تنیده شده بود و معمولا به همراهی کُنتینوئوی هارپسیکورد که صدای آن در پس زمینه‌ی موسیقی شنیده می‌شد. بافت موسیقی دوره‌ی کلاسیک سبک‌تر، واضح‌تر، با پیچیدگی کمتر و – هر چند کنترپوآن به هیچ عنوان فراموش نشده بود – هوموفون بود: نغمه‌هایی که روی بخش همراهی کننده‌ای آکوردی قرار می‌گرفتند.

ارکستر دوره‌ی کلاسیک

ارکستر که در دوره‌ی باروک شروع به شکل‌گیری نمود، در این زمان رو به رشد نهاد. در آغاز این دوره هنوز از کنتینوئوی هارپسیکورد استفاده می‌شد که عمدتا وسیله‌ای برای درهم تنیدن و حفظ بافت موسیقی بود. با این همه، از زمانی، در این دوره استفاده از کنتینوئو منسوخ شد و آهنگسازان شروع به استفاده از سازهای بادی، به ویژه هورن‌ها، کردند تا انسجام بافت اثر را حفظ کنند.

در دوره‌ی آغازین عصر کلاسیک، ارکسترها هنوز کوچک و متغیر بودند: یک بخش پایه‌ی زهی که به آن معمولا دو هورن و یک یا دو فلوت یا یک زوج ابوا افزوده می‌شد. به زودی آهنگسازان، فلوت‌ها و ابواها هر دو، یک یا دو باسون و گاهی دو ترومپت و یک زوج تیمپانی را در ارکستر گنجاندند. کلارینت‌ها در اواخر قرن هجدهم جایگاهی ثابت در ارکستر یافتند و به این ترتیب بادی‌های چوبی بخشی مستقل را در ارکستر شکل دادند.

ارکستر در پایان قرن هجدهم شامل این سازها بود:

1 یا 2 فلوت

2 اُبوا

2 کلارینت

2 باسون

2 هورن

2 ترومپت

2 طبل تیمپانی

زهی‌ها

موسیقی برای پیانو

در طول دوره‌ی کلاسیک، برای اولین بار در تاریخ موسیقی، موسیقی سازی اهمیتی بیشتر از موسیقی آوازی یافت. آثار زیادی نگاشته شدند که برای پیانه فورته بودند – که معمولا به اختصار پیانو نامیده می‌شد – یا بخشی را برای این ساز شامل می‌شدند.

اختراع این ساز به گذشته‌ای دور، 1698، توسط بارتولومئو کریستوفری در ایتالیا باز می‌گردد. تا سال 1700 او دست کم یک نمونه از این ساز را ساخته بود و آن‌ها را گراویچِمبلو کُل پیانو اِ فورته نامید – یک هارپسیکورد با قابلیت صدای قوی و ضعیف، با این تفاوت که در هارپسیکورد سیم‌ها زخمه می‌خوردند اما در ساز کریستوفوری چکش‌ها به سیم‌ها ضربه می‌زدند: سبک‌تر یا شدید‌تر ، بسته به مقدار فشاری که توسط نوازنده روی شستی اعمال می‌شد.

سونات

سونات (به معنای به صدا در آمده) نامی بود که آهنگساز کلاسیک به قطعه‌ای در چند موومان برای تنها یک یا دو ساز داده بود – مثلا پیانو، یا ویولن و پیانو.

سمفونی

سمفونی (به معنای به صدا درآوردن به همراه یکدیگر) در واقع سوناتی برای ارکستر بود.

موومان سمفونی کلاسیک در سرعت و خصلت، در تضاد کامل با یکدیگر هستند و معمولا براساس این طرح بنیادی به وجود می‌آیند:

موومان اول: موومان اول در فرم سونات (sonata form) ساخته شده و معمولا با سرعت نسبتا بالایی اجرا می‌شود.

فرم سونات معمولا دارای دو تم جداگانست. می‌توان این موومان را به نمایشنامه‌ای که دارای دو کاراکتر است و با یکدیگر گفت و گو می کنند تشبیه کرد.

موومان دوم: معمولا موومان دوم یک سمفونی درست باید با موومان اول آن متقابل باشد. مثلا اگر موومان اول قدرتمند اجرا شد موومان دوم باید با سرعتی آهسته‌تر و بیشتر آوازگونه اجرا شود. فرم این موومان می‌تواند فرم سه قسمتی3 (ABA) یا واریاسیون4 یا دوباره فرم سونات باشد.

موومان سوم: سبک‌ترین و شادترین بخش یک سمفونی موومان سوم آن است. معمولا در موومان سوم هایدن و موتسارت مینوئه و تریو نگاشته‌اند و بعدها بتهوون آن را به اسکرتزو (به معنای شوخی) تبدیل کرد که بسیار پرنشاط‌تر و قوی‌تر بود.

موومان چهارم: در موومان چهارم آهنگ ساز آزاد است و می‌تواند از فرم روندو (ABACA…) یا سونات یا یک تم و واریاسون استفاده کند. این موومان معمولا با سرعتی بالا و حال و هوایی خوش دلانه اجرا می‌شود.

اپرا

اگرچه آهنگسازان کلاسیک مقدار زیادی موسیقی کلیسایی تصنیف کردند اما در موسیقی آوازی، اپرا بود که بیشترین توجه را به خود جلب کرد. بزرگ‌ترین اپرانویسان این دوره گلوک و موتسارت بودند.

ویژگی‌های اصلی موسیقی کلاسیک

1- بافتی سبک‌تر و واضح‌تر از موسیقی باروک، با پیچیدگی کمتر، عمدتا هوموفون – ملودی در بالای بخش همراهی کننده‌ی آکوردی (ولی کنترپوآن به هیچ عنوان فراموش نشده بود).

2- تاکید و شکوه و زیبایی ملودی و فرم، تقارن و تناسب، اعتدال و نظم و شخصیتی برازنده و صیقل یافته که با بیان احساس و ساختار فرمال در توازنی کامل قرار دارد.

3- تنوع و تضاد بیشتر در درون یک قطعه، از لحاظ گام، ملودی‌ها، ریتم‌ها، دینامیک‌ها و تغییر مکرر حال و هوای اثر و رنگ صوتی آن.

4- ملودی‌ها در مقایسه با موسیقی باروک تمایل به کوتاه‌تر بودن دارند و دارای جمله‌بندی واضح و خاتمه‌ی مشخص بودند.

5- ابعاد ارکستر و وسعت صوتی آن گسترش یافتند، کنتینوئوی هارپسیکورد دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و باری‌های چوبی بخش مستقلی از ارکستر را تشکیل دادند.

6- پیانو جایگزین هارپسیکورد شد: آثار اولیه برای پیانو بافتی ساده داشتند و غالبا بخش همراهی کننده‌ی آن‌ها به صورت باس آلبرتی بود ولی بعدها بافتی غنی‌تر، خوش آهنگ‌تر و قوی‌تر یافتند.

7- به موسیقی سازی اهمیت داده شد و انواع اصلی آن: سونات، تریو، کوارتت زهی، سمفونی، کنسرتو، سرناد و دیو رتیمنتو بودند.

8- فرم سونات به عنوان مهم‌ترین طرح موسیقایی برای شکل دادن به اولین موومان اکثر آثار حجیم موسیقی و همچنین در دیگر موومان‌ها و قطعات تک (مانند اورتورها) به کار گرفته شد.

برای تعیین تاریخ برای پایان دوره‌ی کلاسیک، برخی ممکن است 1827 (سال درگذشت بتهوون) را پیشنهاد نمایند، در حالی که دیگران شاید به تاریخی بسیار زودتر از آن – مثلا 1800 معتقد باشند.

منبع: کتاب تاریخ موسیقی غرب نوشته‌ی رُی بِنِت