بتهوون
میسا سولمنیس، نگاهی به اثر کمتر شناخته شده بتهوون

چهره ای که ما از بتهوون در خاطر داریم، مردی با موهای ژولیده ی نقره ای رنگ است که با قلمی در دست، مشغول کتابت روی دفتر نت هاست. آرام، با نگاهی پرسش گر، لب های که غرولند خود را پنهان نمی کنند و لباسی آراسته که رنگ های قرمز و تیره شخصیت مرموز و با ابهت لودویگ را نمایندگی می نمایند. این تصویر به خوبی روح بی قرار و آسیب دیده ی بتهوون را معرفی می کند، اما چیزی که کمتر کسی از آن باخبر است، نت هایی است که او مشغول نگارش آنهاست. در این نقاشی زیبا، او مشغول نوشتن میسا سولمنیس است. مناجاتی که بیش از هر اثر دیگر به آن می بالید، بیشتر از سمفونی شماره ۵، بیشتر از موجودات پرومته، بیشتر از سونات پیانو مهتاب و حتی بیشتر از سمفونی شماره ۹! اما به راستی بتهون همان اسطوره ای است که ما میشناسیم؟ یا او مایه ای از خمیره ی بی انتهای نبوغ است؟

[ultimate_spacer height=”20″]
بتهوون
[ultimate_spacer height=”20″]
[ultimate_spacer height=”30″]

در تمثال بتهون، زندگی به مثابه گفته معروف تی اس الیوت، جای زیبایی نیست که ارزش جندگیدن داشته باشد، بلکه بیشتر جایگاه زندگی به موسیقی بخشیده شده. در دیدگاه او، این موسیقی است که به زندگی ارزش می دهد. بماند که ما اطلاعات اندکی از زندگی خصوصی او داریم (برخلاف موتزارت که می دانیم هر لحظه از زندگی اش چطور می گذشته) بتهون مرموز، تودار، غریب و حتی ساکت بود. کمتر صحبت می کرد و وقتی دهانش را می گشود معمولا مردم را به باد استهزا می گرفت. حتی عشق های او نیز اینچنین بودند.

[ultimate_spacer height=”30″]

جولیتا گیچاردی در گوشه دفتر نت خود درباره نابغه ی نابغه ها چنین نوشته بود: بتهوون با کمترین صدایی برمی‌خاست و می‌رفت؛ خیلی زودرنج بود. دفترهای نت را پرت می‌کرد و پاره می‌کرد، ولی مهربان و احساساتی بود و غالباً لباس محقرانه‌ای می‌پوشید. پرده از احساسات دیگری برداشته نمی‌شود!

برای همین سکونت در سکوت، یا شاید برای همین ازلت گزینی بی حد و اندازه و حتی ناشیگری در رابطه با زنان بود که همیشه می پرسیم: آیا به راستی بتهون همان شخصیتی است که بسیاری از عشاق موسیقی ادعا می کنند یا تنها نمونه ای از یک موجود فانی ترسوی پر مدعاست که خود را پشت تکرار نت های حیرت انگیزش پنهان می کند؟

وقتی برای اولین بار که سمفونی شماره ۹ را شنیدم، غرور، قدرت و بازتابش دائمی اصوات بود که مرا متحیر کرد. بخشی از وجودم از هجوم اصوات آزرده شده بود، اما بخش دیگری از مایه ی روح من، عمیقا محتوای موسیقی بتهوون را طلب می کرد. محتوایی که نشانه هایی از غرور، تکبر و حتی شجاعت است. به راستی چه چیزی می تواند مردم را تا این اندازه به سمفونی شماره ۹ نزدیک کند و یا حس احترام آنها را تحریک نماید؟ یعنی نمی توانند غلیان عجیب احساسات تاریک را در این قطعه بشنوند؟

ماجرا زمانی عجیب تر می شود که بدانید بتهوون این قطعه را زمانی نوشته که شنوایی خود را از دست داده بود. بی شک می توان اینطور تصور کرد که این قطعه نمونه ی خالصی از احساسی است که او آن را با همه ی وجود درک می نمود. شفاف، بی واسطه، و البته تا حدودی انتزاعی.

[ultimate_spacer height=”20″]

اینکه عده ای بر این عقیده اند که در لایه های میسا سولمنیس (عشای ربانی تشریفاتی) می توان شادی و نزاکت الهی بتهون را شنید مخالفم. به عقیده ی من بتهون همان مرد لجوج و تا حدودی مسخ شده است. شاید میسا سولمنیس نمونه ی کاملی از درک من نسبت به این آهنگساز نباشد، اما با این وجود نمی توانم چشم و ادراک خود را بر روی زوایایی از این اثر باشکوه که هنوز برای من تاریک مانده اند ببندم.گوشه هایی که بیشتر در موومان Gloria می شنوم. بی شک همه ی آنهایی که با روند شکل گیری میسا سولمنیس آشنایی دارند مرا سرزنش خواهند نمود. سرزنش از نوع حمایتی خاضعانه برای بتهوون، و البته برای موسیقی کلاسیک! با این وجود من نیز مثل خالق اثر با یکدندگی معتقدم که این مناجات بیش از آنکه در ستایش کلیسا و در برداشتی از تثلیث به ثمر نشسته باشد، گوشه ای از شکست ها، نبردها و البته پیروزی های عظیم بتهوون در زندگی است.

[ultimate_spacer height=”20″]
نت دست نویس بتهون برای عشای ربانی تشریفاتی
[ultimate_spacer height=”20″]

میسا سولمنیس در پایان یکی از همین نبردها نگارش شده است. در انتهای خط جنگ بتهوون برای کسب حضانت خواهر زاده اش. او بیشتر اوقات خود را صرف ترجمه ی متن اصلی سرودها از لاتین به آلمانی نمود. او که نت های سمفونی شماره ۹ را در جمجمه اش مرور می کرد، بخاطر این مس از خلق فضای جدید خود گذشت و حتی با عبور از واریاسیون های دیابلی، زندگی حرفه ای اش را وقت میسا سولمنیس نمود. او تلاش می کرد تا ابیات را تغییر دهد، از سر و ته کلمات بزند و حتی برای آواها نت های دقیقی بنویسد تا با چیزی که در ذهن داشت هماهنگی پیدا کند. حاشیه نویسی های بتهوون نشان می دهد که حتی در خیلی از موارد او برداشت ذهنی خود را از عشا ربانی بر متن اصلی اولویت داده. کار حضانت و البته وسواس بتهوون باعث شد تا آماده شدن این مناجات سه سال عقب تر از زمانبندی اولیه، یعنی در سال ۱۸۲۳ به اتمام برسد.

اگر تصور شما در مورد آغاز سمفونی شماره ۵، هوشمندی و دقت بالای بتهوون است، پس به شما پیشنهاد می کنم که حتما به آغاز موومان اول میسا سولمنیس گوش فرا دهید. بخش مناجات یا کایری در گام ر ماژور آغاز می شود و به صورت سه بخش با تکیه بر تثلیث ادامه می یابد. گروه کر به نمایندگی از مردم، و خوانندگان سولو به نمایندگی از روحانیان در سه بخش ابیات را می خوانند. اما زمانی که به بند دوم، یعنی بخشی که با نام مسیح شناخته می شود نزدیک می شویم، با فاصله گذاری یک سوم، به جهت اشاره به موضوع تثلیث مواجه می شویم.

قطعه ای از این موسیقی را بشنوید

این روند در موومان شکوه یا گلوری تا حدودی تغییر می کند. این قطعه ذاتا باید شاد باشد چون به شکوه خداوند و تهنیت به مسیح می پردازد. بتهوون این موومان را با سرور آغاز می کند و دیوانه وار تا پایان ستایش اول پیش می رود. تفاوت کار بتهون با باخ در این قطعه ی زیبا و رویایی، به تکیه بتهوون به مناجات برمی گردد. بتهون از همان ابتدا با همسرایان به مدح می پردازد و مثل یک قایقران روی امواج صدا سرگردان می شود. دیویل شولز در مورد این قطعه می گوید: زمانی که پا به دنیای مناجات صلح آمیز می گذارید، مثل این است که به بعد دیگری از دنیا وارد شده اید. و باور کنید یا نه، جملات شولز حقیقی اند. عشاربانی تشریفاتی به شکل مسحور کننده ای هوش رباست.

اگر بخواهیم خلاصه گویی کنیم، باب چهارم (موومان) در واقع اوج شکوه این اثر است. دو آلگرو، یک آداجیو و یک آلگرتو برای این بخش نوشته شده اند که همسرایان در سراسر آن به صورت فوگ مانند آوازهای یکدیگر را تعقیب می کنند. این مسیر تا سکوت میان موومان ادامه می یابد. مسیری که شاید با کمال دقت تدارک دیده شده، در موومان بعدی بر پایه ر ماژور ادامه می یابد که رنگبندی آن پیامی به شادی و شادکامی است.

من بارها این اثر را شنیده ام. تنویلی طولانی از یک هارمونی تکرار نشدنی! ۹۰ دقیقه کوبش و کشش و سایش سازها. اگرچه باخ نیز به پیکره ی این اثر تاخته است، اما تفاوت کار باخ در عشا ربانی تشریفاتی، با کاری که بتهوون انجام داده، بیشتر آسمانی است. باخ این نغمه را به یک اثر حماسی عظیم تبدیل کرده است، در حالی که بتهوون با درایت و البته کمی خضوع، این مناجات دوست داشتنی را انسانی تر، و البته محجوب تر عرضه می کند.

می توان استفاده از عبارت های شاعرانه ای را که گوته در وصف برخی از آثار بتهوون سروده است به عنوان یک سند هنری انگاشت و به آن اتکا کرد، اما کماکان بهترین جمله برای خالق میسا سولمنیس همان چیزی است که هانس کلر در خصوص او گفته است: برترین ذهن در تمام بشریت!